حسن سيد اشرفى
447
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
حال الانقضاء » قيد « الآن » يا « فى حال الانقضاء » قيد « الآن » يا « فى حال الانقضاء » قيد براى مسلوب و محكوم به يعنى مشتقّ باشد . كه معنا چنين شود : « زير در حال انقضاء ضرب ، ضارب نيست » يا « زير در حال نطق ضارب نيست » به عبارت ديگر ضاربيّت به قيد « الآن » و يا ضاربيت به قيد در حال انقضاء از مبدأ از زير سلب شود در اين صورت اشكال مستشكل وارد است . زيرا سلب مقيد اعم از سلب مطلق مىباشد . « 1 » بنابراين سلب مقيد معنايش سلب مطلق كه دليل بر مجاز بودن استعمال مشتقّ در مقيّد يعنى ذات منقضى از مبدأ نمىباشد . ولى اينكه قيد مربوط به مسلوب و محكوم به باشد را قبول نداريم بلكه قيد « الآن » و « فى حال انقضاء » مربوط به محكوم و مسلوب نمىباشد .
--> ( 1 ) - اينكه سلب مقيّد ، اعمّ از سلب مطلق بوده به اين دليل است كه در منطق هم اثبات شده كه نقيض اخصّ مطلق ، اعمّ از نقيض مطلق مىباشد . مثلا در « انسان » در جانب ايجاب نسبت به حيوان ، اخصّ مطلق است يعنى بر هرچه كه انسان صدق كند ، حيوان هم صدق مىكند ولى بر هرچه كه حيوان صدق كند مثل بقر و خرس و مانند آن ، اينطور نيست كه انسان هم صدق كند بلكه بر بعضى از آنچه كه حيوان برآن صدق مىكند انسان هم صدق مىكند . حال در جانب نقيض يعنى « الانسان » و « لا حيوان » قضيّه عكس شده و « لا حيوان » اخصّ مىشود . چنان كه مىتوان گفت : « كل لا حيوان لا انسان » يعنى « هر غير حيوانى ، غير انسان است » ولى نمىتوان گفت : « كل لا انسان لا حيوان » يعنى « هر غير انسانى غير حيوان است . » يا « هر غير انسانى ، حيوان نيست . » چرا كه بعضى از غير انسانها مثل بقر ، خرس و غيره ، حيوان مىباشند . در بحث مشتق نيز مقيّد داريم و مطلق . و مقيّد نسبت به مطلق خاص است . سلب مقيد مىشود نقيض مقيّد و سلب مقيّد اعمّ مىشود از سلب مطلق . يعنى ضارب به قيد الآن از زيد سلب مىشود و سلب ضارب به قيد الآن دليل نمىشود كه سلب مطلق ضارب از زيد صحيح باشد چنان كه صحيح هم نيست . زيرا در گذشته ضارب بوده ولى الآن نيست . و حال آنكه علامت مجاز عبارت از صحّت سلب مطلق بود و نه صحّت سلب مقيّد و در اينجا نيز صحّت سلب مسلوب مقيّد ، اعمّ از صحّت سلب مسلوب مطلق مىباشد .